5 ماهگی

خندید..

امشب برای اولین بار با صدا خندید...

3 ماهگی.2


با روشنایی اطاق خواب دوست شده! هر بار که می بینتش کل صورتش پرِ خنده میشه.... بعد 7-8 ثانیه نگاه متفکرانه و نا آشنا بهش می دوزه و باز از نو می خنده.. و این امر اینقدر تکرار میشه تا پلکاش سنگین میشن.. گاهی ادامه ی خنده هاش به خوابش هم راه پیدا می کنه... 
یکی دیگه از کارایی که یاد گرفته خانوم لگد پرانیه! و اینکه مثل سابق دست به سینه نیست وقت شیر خوردن! 
دیگه اینکه تا همین 7-8 روز پیش حس می کردم فقط نگاه می کنه ولی نمیشناستم! اما الان حس می کنم دیگه می شناسه من رو و هر جا میرم با نگاهش دنبالم می کنه..در حقیقت نگاهاش معنی پیدا کرده...
وقت هایی که گریه می کنه، دستاش رو تو هوا تکون می ده، اما وقتی می خوام بلندش کنم هنوز عکس العملی نشون نمی ده که نشانه ی واضحی باشه از اینکه می خواد بغل شه. و آخر اینکه وقتی بغلش می کنم محکم می چسبه بهم! در حقیقت اون هم بغلم می کنه! این کارش و همین که حس می کنم می شناستم حس خوبی بهم می ده.
شکر..

3 ماهگی.1

خانم در حال مطالعه ی تبلیغات آرایشگاه!

فکر کنم می خواد وقت بگیره برای شینیون! 

دو ماهگی.2

امروز خانوم محو تماشای آفتاب گردون ها و پروانه های کنار تختش شده! مشتشو می خوره، آفتاب گردون ها رو نگاه می کنه و گاهی هم نقه میده! صدا ملچ ملوچش هم میاد تازه!

دو ماهگی.1


خوب، به ذهنم رسیده که کارهای رومینا رو اینجا بنویسم...فکر کنم بعد تر ها از خوندنش خوشحال بشه. 

این آویز تختش هست و اون گربه ملوسه هم کیتی بالای تختش..

یه هفته ای میشه که به نظر میاد این ها رو می شناسه. وقتی که بعد چند ساعتی که خونه نبودیم، می ذارمش تو تخت، با دیدن اینها خنده می کنه. راستش اولش فقط آویز رو می شناخت، از دو هفته پیش تر، چون آهنگ داره و صداش رو با دقت گوش می ده و خیلی دوستش داره، وقت هایی که بهونه می گیره، براش کوکش می کنم و ساکت گوش میده تا تموم شه، تموم که شد بلافاصله دوباره صداش درمیاد که کوکش کنم براش. اما سه روزه که به کیتی هم نگاه می کنه و تمام مدت حواسش به اونه. چهار-پنج روز هم هست که کارای جدید یاد گرفته، یکی اینکه دستش رو (در حقیقت مشتش رو) می خوره! دو اینکه وقت شیر خوردن با پاهاش بازی می کنه، اما دستاش رو هنوز به روال سابق زیر چونش نگه می داره. هه هه تازه بغلی هم شده! بی دلیل جیییییغ می زنه تا بغلش کنم! خانم بیدار شد!