نه من خام طمع، عشق تو می‌ورزم و بس

مشنو ای دوست که غير از تو مرا ياری هست

يا شب و روز بجز فکر توام کاری هست

 به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

که به هر حلقه زلف تو گرفتاری هست

 گر بگويم که مرا با تو  سر و کاری نيست

در و ديوار گواهی بدهد کاری هست

 هر که عيبم کند از عشق و ملامت گويد

تا نديدست تو را بر منش انکاری هست 

 صبر بر جور رقيبت چه کنم، گر نکنم

همه دانند که در صحبت گل، خاری هست

 نه من خام طمع، عشق تو می‌ورزم و بس

که چو من سوخته در خيل تو بسياری هست 

 باد، خاکی ز مقام تو بياورد و ببرد

آب هر طيب که در کلبه عطاری هست 

 من چه در پای تو ريزم که سزای تو بود

سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست

 همه را هست همين داغ محبت که مراست

نه که مستم من و در خيل تو هشياری هست

 من از اين دلق مرقع به درآيم روزی

تا همه خلق بدانند که زناری هست 

 عشق سعدی نه حديثی است که پنهان ماند

داستانيست که بر هر سر بازاری هست 

 

با صدای شجریان بشنوید.

.

مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام

تو فارغی و به افسوس می رود ایام..


با صدای شجریان بشنوید.

کامل این آهنگ در برنامه ی گلهای تازه 160 می باشد. 

از اینجا می توانید بشنوید.