برف می بارد..
برف
برف و شیره..
یه چند تا خوراکی دیگه هم بود خیلی دوست داشتم تو بچگی هام...بچه که بودم، کشک تازه داشتیم هر از چند گاهی، شکلش مثل ماست چکیده ی سفت بود..تو یه ظرف می ریختم شکلش و مثل کوه درست می کردم.. بعد سرش رو مثل قله های آتشفشانی خالی می کردم و وسطش شیره می ریختم...
یکی دیگه اش، سرشیره خشک شده بود با که خردش می کردم تو شیره و گردو..
تازه ماست و شیره هم دوست داشتم..
یه خوراکی خوشمزه دیگه که مادر مخصوص عید درست می کرد و به زبان محلی بهش قاووت می گفتیم و هیچ شباهتی به قاووت کرمانی ها نداره البته.
گندم تف داده ی آسیاب شده باضافه ی زنجبیل و هل آسیاب شده و یه سری ادویه های دیگه که یادم نیست رو با شیره مخلوط می کرد و شکل کوفته در می آورد و می ذاشت تا خودش رو بگیره.. چند روزی طول می کشید، اما اگر زیاد می موند، دندان شکن بود.. بعد از گذشت حدود شانزده سال، هنوز طعمش رو خوب به یاد دارم..
باسلق-غ هم بود، خوب یادم نیست چطور درست می شد، اما به گمانم مادر گردو رو نخ می کرد، بعد یک مایعی با آرد تف داده شده و شیره و ادویه درست می کرد و این تسبیح گردو ی رو داخلش فرو می برد و بعد از اینکه خودش رو می گرفت دوباره همین کار به گمانم تکرار می شد، در نهایت باید چند روز می موند تا خوب خودش رو بگیره، خوراکی نهایی یه خوراکی بشبیه پاستیل اما کاملاً طبیعی و سالم و مقوی بود..
ترکیب همه ی اینها با شیره بود... شیره شیرین است و من جانم برای شیرینی هنوز هم در می رود.. البته شیرینی های طبیعی، مثل خرما و انجیر، کشمش، توت خشک.. شیره و شیره و شیره .. البته ی شیره ی انگور.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 11:23 توسط سارا
|
من چه دارم كه تو را در خور هيچ