آدم های این روزها.. آدم های "مدرن" این روزها

برایم عجیب هستند آدم های این روزها..

آدم هایی که معنی همه چیز را به خواست خودشان عوض می کنند..

آدم هایی که فکر می کنند چون یک بار به دنیا می آیند، پس هر کاری که می خواهند و دوست دارند و باب میلشان هست را باید انجام دهند...

آدم هایی که روشنفکرانه ترین حرفی که  البته فکر می کنند روشنفکرانه هست این است که بگویند " ای بابا، حالا چی میشه مگه؟"

آدم هایی که تز روشنفکرانه اشون رو با یک بیت از خیام که شاید تنها بیت حفظیشان هم باشد کامل می کنند.

آدم هایی که دیگران رو امل می دانند، چون مثل آن ها فکر نمی کنند..

آدم هایی که بی بندو باری را نشانی از امروزی بودن و آپ تو دیت بودن می دانند...

آدم هایی که از آن طرف بوم افتاده اند و نه غیرت که چیزی از ارزش هایی انسان بودن نمی دانند.

آدم هایی که به "هیچ" بنداند..

آدم هایی که محبت را با هر چیزی غیر از محبت اشتباه می گیرند..

آدم هایی که همه چیز را "مال خودشان" می دانند و به صرف دوست داشتن، خواهان دست دارازی به همه چیز دیگران هستند.

آدم هایی که تو را به داشتن "اخلاق خاص" متهم می کنند و اخلاقیات به پشمشان هم نیست..

آدم هایی که فقط می خواهند فقط و فقط لحظاتی خوش داشته باشند و برایشان قیمتی که دیگری می پردازد سر سوزنی ارزش ندارد... 

آدم هایی که انسان بودن را محدود به جنسیت می کنند....

آدم هایی که انسان نیستند... 

دلم از همه اشان گرفته است...

 

 

شکوه از خود کنم این بار که موجود شدم

بر تن خسته ی این خاک گل آلود شدم

نفسی باز براید ز تنم با تب و تاب

از نفسهای عبث باز دل آشوب شدم

دگر از مرگ هراسی نبوَد تا به ابد

سوی چشمی نرسد هم ره یعقوب شدم

لشگری از پس صحرا برود ناله کنان

من در این جنگ بسی غالب و مغلوب شدم

ز جهان ناله و نفرین نبود کارگذار

تا جهان دگر آرند مگر خوب شدم

 

محمد جواد زمانی