تبليغاتX
اسير دل

مثل همیشه های گذشته صدای موسیقی خاصی در گوشم زمزمه می کنند.

و می اندیشم، مثل تمام عمرم که چگونه خوب خواهم بود وقتی دیگری را به بدی متهم می کنم؟ منِ ساده، منِ تنها، منی که بی تو دمی قرار نخواهم یافت، چگونه است که تو را می خوانم و می خواهم، حال آنکه خود بهره ای از تو نبرم. روزی اینجا نوشتم كيستم جز ذره اي كه نه توان حضور دارد نه مي تواند كه نباشد. حالا، هنوز هم بر آن باورم.

الها، تو مرا آفریده ای، به لطف بیکران خودت، راه را آنگونه که هست بر من بنما، نه آنگونه که خود بخواهم ببینم. بارها خوانده ام که " و خدا هر که را بخواهد، هدایت می کند" یادت می آید خدای من. آن را نیز روزی همینجا نوشته ام شاید 4 سال پیش که چرا خدا بعضی ها را می خواهد هدایت کند و بعضعی ها را نه.

به یاد دارم دوستی گفت، اینگونه بخوان که " خدا هر کسی که خود بخواهد را هدایت می کند."       یعنی من بخواهم تو هدایت می کنی. می خواهم. می دانی که می خواهم. هر چند ناقصم، هر چند کمم، اما نبوده که نخواهم و تو دانایی برتری و به من آگاهتر از من.

معبودم، ای آنکه زندگی ام در دستان توست. ای آنکه مرا به لطف خویش آفریدی و پروراندی. به همان لطف بی سابقه ات که از قدیم بوده است، دمی مرا به حال خویش رهایم مکن که بی تو هیچم. گواه می خواهی؟ تو را چه رسد به گواه حال آنکه خود آفریدی ام.

ای همواره حاضر بدون هیچ پرده ای که تو را ز من جدا سازد. از شدت حضورت تو را نمی بینم. با الها چشمان مرا به دیدار خودت نورانی کن. می دانم تقاضای زیادی است اما، اما ، مگر نه اینکه سخاوت و بخشش و مهربانی از تو سر چشمه گرفته اند. خدایم، کاری کن که من هم حاضر باشم.

خدایا نادانیم را بر من ببخش.

بهترین جانم، ببخش که اینگونه سخن می گویم، اما اگر مگویم چه کنم....

الها، شاکرم که هستم. هر چه می خواهی بر من روا دار. معبودی غیر تو را نمی خواهم و نمی خوانم.


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 19:46  توسط سارا   | 

ای بیننده، بنده چه خواهد کرد

در حالی که قضاء و قدر

بر او جاری است

در هر حال بر او جاری است

او را کتف بسته در دریا انداخت

و به او گفت:

بر توست که از آب نجات یابی!*


*مجموعه آثار حلاج؛ تحقیق و ترجمه و شرح از قاسم میر آخوری. انتشارات یادآوران.

صفحه 371؛ ترجمه شعر شماره 6

بهترین کتابی است که درباره ی حلاج دیده ام.


+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 22:45  توسط سارا   | 

عطار در انتهای منطق الطیر می فرماید:


من زبان و نطق مرغان سر به سر
با تو گفتم فهم كن اي بي خبر
در ميان عاشقان مرغاني‌اند
كر قفس پيش از اجل در مي‌پرند
جمله را شرح و بياني ديگر است
زانكه مرغان را زباني ديگر است
پيش سيمرغ آن كسي اكسير ساخت
كو زبان جمله مرغان شناخت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 12:30  توسط سارا   |