تبليغاتX
اسير دل

بعد سه سال رفتم دوتا کتاب بخرم. نبود. نداشتند. نمی شناختند.

"پستی" محمدرضا کاتب و "تو و جاده همدستید" کیوان مهرگان.

چندی است هوس خواندن کرده اما. رمان ایرانی، رمانی که سخت باشد. از کاتب "وقت تقصیر" را خوانده ام در عرض دو سال!

کتابی از اینگونه می خواستم. که هی برداری و نگاهش کنی، یک صفحه بخوانی پرتش کنی به کناری-که دیوانه بودی این را نوشتی- و بعد آن حس کنجکاوی و لج بازی به سراغت بیاید و دوباره برش داری و بخوانی و به هر زحمتی که هست تمامش کنی. بعد بگویی عجب کتابی بودها! کتاب ناخوانده زیاد دارم. اما دلم کتابی نو می خواست که رنگ جلدش تازه باشد. کتابی که همین الان پولش را بدهم تا دلم بخواهد بخوانمش!

این هم روزگاریست که می گذرانیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 14:52  توسط سارا   | 

فی البداهه می گویم

دوستت دارم.

فی البداهه می گویم

تو را در تمام خواب های بعدازظهر

میان دست های سرمازده

کنار حوض های کوچک یخ

کنار و میان و درون

هر چه بدانی

دیده ام

فی البداهه بدان

دوستت دارم!


*

قبل ترها، خواب آینه می دیدم

بعدترها، خواب باغ بی برگ

قبل ترها، رود بود و صدای دشت

بعدترها ...

قبل ترها، بعدترها را خواب می دیدم

بعدترها، قبل تر ها، را می جستم*


* شاید زین پس تکه پاره هایی خواندید

نه اینکه شعر باشد، نه

زیر هم می نویسم

تو شعر بخوانی اش!


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 0:43  توسط سارا   | 

به انتظار گرفتن مشق نشسته ام.

و مشق خواهم کرد...

نمی دانــم چرا هـمه از تـو می گوینـد. آیا تو را می بینند؟ چگونه ی و کجایی؟ نه کفر مــی گویم کــه  می پرسم چگونه ای و کجایی. از تو جدا افتاده ام و این است که چنین گنگ و سر گشته اما این است که بدنبال کسی می گردم و نمی یابم. نمی دانم از تو جدا افتاده ام یا از خویش: راستی مگر تو جدای از خویشی؟ تو را همه جا می توان یافت و این در حالی است که همه جا از تو تهی است: پر و تهی، چگونه در عین تضاد، پایداری؟ چگونه؟ می دانم که چرا نمی بینمت و نمی دانمت- شاید می دانم- سهراب می گفت" همیشه عادت در مسیر تماشاست" نمی بینمت، چون عادت نکردم که تو را در همه جا بنگرم، یا در آسمان ها جسته ام یا در میان کتابها. گاهی نیز در میان درختان و گلها...

اما هوای که نفس می کشم از تو پر است....

این است که نمی بینمت چون چیزی جدای از من نیستی.

اما با غفلت همواره چه کنم؟



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 0:4  توسط سارا   | 

آلبوم یادگار دوست شهرام ناظری بی شک یکی از زیباترین آثار اوست. این آلبوم هدیه ی دوران دوستیمان بود که همسر آنرا به هنگام برگشت از دارآباد از نوارفروشی در تجریش خرید. امروز برای دوستی آپلودش کردم اما حجم آنرا بسیار پایین آورده ام تا راحت تر دانلود شود. بعد از دانلود با نرم افزار مولتی مدیا Jet Audio می توانید حجم آنرا بالا ببرید.

1.دانلود قسمت اول یادگار دوست

2.دانلود قسمت دوم یادگار دوست


پ.ن: برای تغییر دادن حجم آهنگ با نرم افزار Jet Audio به قسمت convert رفته و فایل های مورد نظر را انتخاب کرده مسیر، فرمت و حجم مورد نظر را انتخاب کرده و پس از آن دکمه start را می زنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 19:24  توسط سارا   | 

امشب تو نیستی و من با همه ی دلتنگی خویش تنهایم. تنها در میان نابخردانی که خود را عالم بالغیب و بالحق همه ی نادانسته های عالم می دانند.

خسته ام از اینهمه فریب که آنچنان اینان را در خود غرق کرده است که حتی تاب دیدن اندکی صداقت و سادگی را ندارند.

و این شب سیاه کشنده را تا روزنه های روز بیدارم تا شاید غبار از چهره ی پلید و خفقان آور این سیاهی برگیرد

دلتنگ توام. 

دلتنگ تو.....

کاشکی اینجا بودی .....


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 0:40  توسط سارا   |