اين بهار 86 است در تهران خيابان فلاح سابق

+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 0:21  توسط سارا
|
باز هم سال نو مي شود
باز هم روز نو می شود
من کی نو خواهم شد!؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 17:10  توسط سارا
|
آهنگی از آلبوم رسوای دل استاد شجریان
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 15:44  توسط سارا
|
در وبلاگ دوستی، آهنگی زیبا شنیدم، اگر کسی نام نوازنده آن را می داند و یا قطعه کامل آن را دارد بسیار سپاسگزار خواهم شد که مرا نیز مطلع کند یا آن را برایم بفرستد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 19:23  توسط سارا
|
فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكَ تَتَمَارَى«55» سوره النجم
پس [اى انسان!] در كدام يك از نعمت هاى پروردگارت ترديد مي كنى. [كه آيا از سوى خدا هست يا نيست؟!]
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 23:41  توسط سارا
|
اینها را برای تو می نویسم، می دانم که نانوشته می خوانی
مرا ببخش که غافلم.
مرا ببخش که نمی دانم.
مرا ببخش که کم تحملم.
ببخش که نشانم می دهی و نمی بینم.
یادم می دهی و یاد نمی گیرم.
روزی هزاران بار
و هر باری به هزاران طریق
ببخش که چنان کم هستم که حتی نمی توانم باشم.
ببخش که حتی کوچکترین حضوری جدایم می کند.
مرا ببخش که جز بت سازی کاری نکرده ام.
ببخش که تو همواره هستی و من نیستم.
مرا به نادانی و کم خردیم ببخش و به اینهمه فرارم از خود
آخر تو بزرگی
تو الله اکبری هستی که می دانی چه می گویم حتی اگر هیچ نگویم و از همه ی غفلت ها و ریاهایم با خبری و از همه ی بت هایم ...
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 23:35  توسط سارا
|
باران می بارد
تمام پنجره ها را شسته بودم
شاید ببینمت
اکنون
با شیشیه های خیس
از باران
زیباتر شده ای
*
باران می بارد
و تو هر لحظه
می شکفی
*
نوتر از نو
لحظه به لحظه
دم به دم
*
چگونه یاد نمی گیرم
نمی دانم*
* بعد از هزار سال باران به لبم آورد!
+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 12:40  توسط سارا
|
تمام بهانه ها را گریسته ام.
حتی دیگر تو نیز بهانه ام نمی شوی!؟
شانه ای می خواهم
که طاقت بیاورد تمام خستگی ام را،
سادگی ام را، دربدری هایم را
و تمام تنهایم را
چقدر خسته و تنهایم
و نمی دانم چرا کسی نمی داند!؟
+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 16:47  توسط سارا
|