|
آهنگ West Across The Ocean از آلبوم Ocean ونجلیز با قابلیت دانلود
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 20:2  توسط سارا
|
از در درآمدی و من از خود به درشدم گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت کاول نظر به دیدن او دیده ور شدمبیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم او را خود التفات نبودش به صید منمن خویشتن اسیر کمند نظر شدم گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 21:21  توسط سارا
|
به گمانم دو سال پیش سوشیانت عزیز کتابی هدید داد برایم با نام "گنجینه اسرار و قصاید عمان سامانی به ضمیمه اشعار وحدت کرمانشاهی" قطعه ای که در مدح حضرت عباس سلام الله علیه در پی می آید از این کتاب است. باز لیلی زد به گیسو شانه را سلسله جنبان شد این دیوانه را سنگ بردارید ای فرزانگان ای هجوم آرنده بر دیوانگان از چه بر دیوانه تا، آهنگ نیست او مهیا شد، شما را سنگ نیست عقل را با عشق تاب جنگ کو؟ اندرین جا سنگ باید، سنگ کو؟ باز دل افراشت از مستی عَلَم شد سپهدار عَلَم، جَفَّ القَلَم گشته با شور حسینی، نغمه گر کِسوت عبّاسیان کرده به بر جانب اصحاب، تازان با خروش مَشکی از آب حقیقت پُر، به دوش کرده از شط یقین، آن مشک پُر مست و عطشان همچو آب آورشتر تشنه ی آبش، حریفان سر یه سر خود ز مجموع حریفان، تشنه تر چرخ ز استسقای آبش در تپش برده او بر چرخ بانگ اَلعَطَش ای ز شط سوی محیط آورده آب آب خود را ریختی، واپس شتاب آب آری سوی بحر موج ریز! بیش از این آبت مریز [1]، آبت بریز
[1]- آبرویت را مریز
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 15:43  توسط سارا
|
سر کوه بلند آمد سحر باد
ز توفانی که می آمد خبرداد درخت و سبزه لرزیدند و لاله به خاک افتاد و مرغ از چهچه افتاد
سر کوه بلند ابر است و باران زمین غرق گل و سبزه ی بهاران گل و سبزه ی بهاران خاک و خشت است برای آن که دور افتد ز یاران
سر کوه بلند آهوی خسته شکسته دست و پا ، غمگین نشسته شکست دست و پا درد است ، اما نه چون درد دلش کز غم شکسته
سر کوه بلند افتان و خیزان چکان خونش از دهان زخم و ریزان نمی گوید پلنگ پیر مغرور که پیروز آید از ره ، یا گریزان
سر کوه بلند آمد عقابی نه هیچش ناله ای ، نه پیچ و تابی نشست و سر به سنگی هشت و جان داد غروبی بود و غمگین آفتابی
سر کوه بلند از ابر و مهتاب گیاه و گل گهی بیدار و گه خواب اگر خوابند اگر بیدار ، گویند که هستی سایه ی ابر است ، دریاب
سر کوه بلند آمد حبیبم بهاران بود و دنیا سبز و خرم در آن لحظه که بوسیدم لبش را نسیم و لاله رقصیدند با هم
اخوان ثالث
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 13:42  توسط سارا
|
تمام دلتنگی هایم را حافظ اینگونه می گوید: دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترم افکند و کشت و عزت صید حرم نداشت بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت با این همه هر آن که نه خواری کشید از او هر جا که رفت هیچ کسش محترم نداشت ساقی بیار باده و با محتسب بگو انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت هر راهرو که ره به حریم درش نبرد مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 19:2  توسط سارا
|
هنوز خودم را نمی شناسم. نمی دانم چگونه هستم. نمی دانم چه زمانی با خود رو راستم. نمی دانم رو راستی چیست و چگونه است؟ نمی دانم کدام حرفم دروغ است و کدام راست. نه که حرفی به خلاف به دیگری بزنم، نه با خودم نمی دانم چگونه ام. نمی دانم اگر می گویم دوست می دارم بر حسب نیاز است یا ریا یا نه واقعاً دوست می دارم.!! کاشی کسی می توانست مرا به خودم بنمایاند. در خودم وامانده ام.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 18:55  توسط سارا
|
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است افسوس که شد دلبر و در دیده گریان تحریر خیال خط او نقش بر آب است بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود زین سیل دمادم که در این منزل خواب است معشوق عیان میگذرد بر تو ولیکن اغیار همیبیند از آن بسته نقاب است گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم دست از سر آبی که جهان جمله سراب است در کنج دماغم مطلب جای نصیحت کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز بس طور عجب لازم ایام شباب است
+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 0:43  توسط سارا
|
|
قرائت خانه ■ صبحانه * بالاترین * هفتان * دودردو * رادیو زمانه * کتاب اول * بانک تحصیلات تکمیلی خارج از ایران * ■ رسم * رنگ * نشان * استاد فرشچیان * استاد مالکی * ساعد مشکی * رضا عابدینی * گرافیک ایران * فتوبلاگ یعقوب زاده * فتوبلاگ لرد * فتوبلاگ کسوف * فتوبلاگ نیکان * فتوبلاگ مریم شیروانیان * فتوبلاگ یلدا ذبیحی * هنرهای ایران * عکاسی * خانهی دیجیتال * عکسهای ایرانی * خوشنویسی * The Wizard's Jargon * pan-dan * ■
سیاره وردپرس *
وردپرس فارسی *
پیسی دانلود *
Persian CMSs *
پیکسل پست *
قالبهای بلاگر *
فتوشاپ حرفهای *
بلاگر فارسی *
رادیوبلاگ *
فروشگاه مجازی * |