کاش آدمی لحظه ای چشمان ظاهر می توانست بست تا به آنچه در درون خویش میگذرد بنگرد.
اما چگونه؟؟؟؟؟شیخ اجل می فرماید:
"دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت
ابر چشمم بر رخ از سودای تو سیلاب داشت
نز تفکر عقل مسکین پایگاه صبر دید
نز پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت
نقش نامت کرده دل محراب تسبح وجود
تا سحر تسبیح گویان روی در محراب داشت
دیده ام می جست گفتندم نبینی روی دوست
عاقبت معلوم کردم کاندرون سیماب داشت "
کیست که وزش آن نسیم خیس از زلال شبنم را در کنار خویش احساس نکرده باشد
اگر چنان که باید با خویشتن خویش صادقانه گفتگو نموده است.
کیست که قطره ای از محبت ازلی در دل او نباشد.
آغاز عشق بوده است.
باری پایان ما نیز چنان باد.
*آیه ۱۶ سوره مبارکه "ق"