تبليغاتX
اسير دل
یک هفته ای نبودم و البته شیراز بودم در تلاش برای جابجایی کارم (و صد البته زندگی ) از اینجا به آنجا.

با سرماخوردگی شدیدی برگشتم ، تا ده روز بیشتر در اینجای آلوده به هزار آلودگی (نوشته سوشیانت  را می خواندم با عنوان پلشتی در پلشتی بخوانید ببینید به آلودگی مد نظر میرسید یا خیر؟)نخواهم بود.

حلالمان کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 16:39  توسط سارا   | 
دلتنگم

از پس آن روزهاي تكراري

تو آمدي

با كلامي آميخته از مهر و دوستي

اكنون ...............

دلتنگم

دلتنگ

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 17:42  توسط سارا   | 

کاش آدمی لحظه ای چشمان ظاهر می توانست بست تا به آنچه در درون خویش میگذرد بنگرد.

اما چگونه؟؟؟؟؟شیخ اجل می فرماید:

"دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت

ابر چشمم بر رخ از سودای تو سیلاب داشت

نز تفکر عقل مسکین پایگاه صبر دید

نز پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت

نقش نامت کرده دل محراب تسبح وجود

تا سحر تسبیح گویان روی در محراب داشت

دیده ام می جست گفتندم نبینی روی دوست

عاقبت معلوم کردم کاندرون سیماب داشت "

کیست که وزش آن نسیم خیس از زلال شبنم را  در کنار خویش احساس نکرده باشد

اگر چنان که باید با خویشتن خویش صادقانه گفتگو نموده است.

کیست که قطره ای از   محبت ازلی در دل او نباشد.

آغاز عشق بوده است.

باری پایان ما نیز چنان باد.

 

*آیه ۱۶ سوره مبارکه "ق"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 15:58  توسط سارا   |