تبليغاتX
اسير دل

و گفت هر که صبر کند بر صبر خویش او صابر بود نه آنکه صبر کند و شکایت کند.

 و گفت صبر زاد مضطرانست و رضا درجه عارفانست.

 و گفت حقیقتِ معرفت آن است که دوست داری او را به دل و یاد کنی او را بزبان و همت بریده گردانی از هر چه غیرِ اوست.

 و گفت تمامی بندگی ، در آزادی است و در تحقیق بندگی آزادی تمام شود.*

 

باری دیگرش بخواب دیدند پرسیدند که"کیف وجدت سوق الاخره"گفتند بازار آخرت چگونه یافتی گفت بازاریست که رونق ندارد در این بازار مگر جگرهاء سوخته و دلهاء شکسته و باقی همه هیچ نیست که اینها سوخته را مرحم می نهند و شکسته را باز می بندند و بهیچ اتفات نمی کنند.

 و گفت چون حق خواهد بلا را عذاب کند در دل عارفش اندازد.

 و گفت عارف بدون حق بینا و گویا نبود و نَفس خود را بدون او حافظ نبیند و سخن از غیر او نشنود.

 و گفت فقیر آنستکه بهیچ مستغنی نشود جز بخدا.

 و گفت شریعت آنستکه او را پرستی و طریقت آنستکه او را طلبی و حقیقت آنستکه او را بینی .

 و گفت فاضلترین ذکری نسیان ذاکر است در مشاهدۀ مذکور.

 و گفت نشستن با خدای بی واسطه سخت است.

و گفت هر اشارت که میکند خلق به حق همه بر ایشان رد کرده است تا آنگاه که اشارت کنند از حق بحق و ایشان را بدان اشارت راه نیست.**

 

 *تذکرة الاولیا-ذکر احمد خضرویه

تذکرة الاولیا-ذکر شیخ ابوبکر شبلی**

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 11:38  توسط سارا   | 
.

..

...

....

.....

......

.......

........

.........

..........

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 13:40  توسط سارا   |