تبليغاتX
اسير دل
هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم

تا بخت و رخت و تخت خود بر عرش و کرسی بربرم

بر گردن و بر دست من بربند آن زنجیر را

افسون مخوان ز افسون تو هر روز دیوانه ترم

خواهم که بدهم گنج زر تا آن گواه دل بود

گر چه گواهی می دهد رخساره همچون زرم

ور تو گواهان مرا رد می کنی ای پرجفا

ای قاضی شیرین قضا باری فروخوان محضرم

بی‌لطف و دلداری تو یا رب چه می لرزد دلم

در شوق خاک پای تو یا رب چه می گردد سرم

 پیشم نشین پیشم نشان ای جان جان جان جان

پر کن دلم گر کشتیم بیخم ببر گر لنگرم

گه در طواف آتشم گه در شکاف آتشم

باد آهن دل سرخ رو از دمگه آهنگرم

هر روز نو جامی دهد تسکین و آرامی دهد

هر روز پیغامی دهد این عشق چون پیغامبرم

در سایه‌ات تا آمدم چون آفتابم بر فلک

تا عشق را بنده شدم خاقان و سلطان سنجرم

ای عشق آخر چند من وصف تو گویم بی‌دهن

گه بلبلم گه گلبنم گه خضرم و گه اخضرم

 حضرت مولانا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 12:37  توسط سارا   | 
دو هفته قبل برای اولین بار رفتم شیراز جایی که قراره اونجا زندگی کنم. یه سری عکس بود از شیراز گذاشتم تو وبلاگ عکسهای اسیر دل دوست دارید ببینید.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 16:24  توسط سارا   | 
يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا أَحْصَاهُ اللَّهُ وَنَسُوهُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ «6» سوره  المجادلة   

در روزى كه خدا همه آنان را برمي  انگيزد ، آن گاه به اعمالى كه انجام داده اند ، آگاهشان مي  كند ، اعمالى كه خدا حساب همه آنها را برشمرده است در حالى كه [ آنان ] آن را فراموش كرده اند، و خدا بر هر چيز گواه است . « 6»

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 21:21  توسط سارا   | 
از این تکرار بیهوده که روحم را آلوده می سازد و تا بي نهايتِ بي حوصلگي،خستگي و آشفتگي مي برد نا خوشم، سخت ناخوش
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 21:7  توسط سارا   | 

ندانمت به حقيقت كه در جهان به كه ماني

جهان و هر چه در آن است صورتند و تو جاني

بر آتش تو نشستيم و دود شوق برآمد

تو ساعتي ننشستي كه آتشي بنشاني

تو پرده پيش گرفتي و ز اشتياق جمالت

ز پرده ها به در افتاد رازهاي نهاني

مرا مپرس كه چوني ،  به هر صفت كه تو خواهي

مرا مگو كه چه نامي ، به هر لقب كه تو خواهي

من اي صبا ره رفتن به كوي دوست ندانم

تو مي روي به سلامت سلام ما برساني

 

شیخ اجل

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 18:27  توسط سارا   | 
 

دستهای ما    

شاخه ها کشيده در پناه هم

لانه پرنده ای است

 

دستهای ما

در مسير بازوان بی قرار ما

جويبار زنده ای است

           

دستهای ما

پیمبران خامشند

آیه های مهرشان به کف

بر بلور جانشان

داغ و بوسه آشکار

دستهای ما

رهروان سرخوشند

دست ما به عشق ما گواست

 

دستهای ما کليد قلبهای ماست

 

سیاوش کسرائی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 12:19  توسط سارا   |