تبليغاتX
اسير دل

عشق را از عشقه گرفته اند

 و آن گیاهی است که در باغ پدید آید ،در بن درخت ،اول بیخ در زمین سخت کند ،پس سر برآرد و خود را در درخت می پیچد ،و هم چنان می رود ،تا جمله درخت را فرا گیرد ،و چنانش در شکنجه کند که نم در درخت نماند،و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت می رسد به تاراج می برد ،تا آنگاه که درخت خشک شود ،

صد هزار شاخ و بال روحانی از او سر بر می زند از آن بشاشت و طراوت،،،،،،

و چون این شجره طیبه بالیدن آغاز کند ،و نزدیک کمال رسد ،عشق از گوشه ای سر برآرد و خود را درو پیچد تا به جایی رسد که هیچ نم بشریت درو نگذرد ،و چندان که پیچ عشق بر تن شجره زیادت می شود به یکبارگی علاقه منقطع می گردد ،

پس از آن شجره روان مطلق گردد و شایسته آن شود که در باغ الهی جای گیرد

سلوک (محمود دولت آبادی)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 18:20  توسط سارا   | 
 دوستان خوب من

از اینکه لطف کردید و موضوع های مورد علاقه خودتون رو گفتید ممنون

حالا ۲ تا موضوع می شه انتخاب کرد

۱. به قول دوست خوب من"بی نشانی"دل چیست ؟هر نظر و یا متنی که خواستید و دوست داشتید برایم بفرستید

۲.دوم به قول دوست خوبم "جواد" و "مهدی"بحث خداشناسی (یعنی دیده بشه که مردم خدا رو چطوری می شناسن؟ ...... به عبارت دیگه خداشناسی اکثر مردم از چه نوعیه؟ ... تقلیدیه..... فطریه .....یا عقلی ؟؟؟)

منتظر پاسخ های شما عزیزان هستم .

اگر مایل باشید می توانید متن های خود را برایم ایمیل کنید.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 17:55  توسط سارا   | 
دوستان خوب من

می خواهم یک تحقیق یا نظر خواهی داشته باشم.(البته برای درس کلاسی)

خوب قاعدتاْ باید یه موضوع خوب داشته باشم خوب موضوع از شما

پبشاپیش از لطف شما عزیزان سپاسگزارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 19:10  توسط سارا   | 
آهای اهالی عشق کجایید ؟

"اگر در جان شما قوّت روحانی هست بیایید تا سوی آسمانها بپریم"*

وقتی کودکی پنج ساله می رود تا آن سوی آسمان چرا من نروم؟ وقتی آنقدر لطیف می اندیشد که تمامی برگ و درخت و زمین و آسمان و حتی زمان با او هم سخن می شوند من چرا نتوانم؟ حال او به مشاهده و من به مجاهده !!!!

بار تعالی به من توانایی ده تا در گذرم از هر آنچا نمی توانم در آن بمانم!!!!

*کتاب پله پله تا ملاقات خدا نوشته دکتر عبدالحسین زرین کوب صفحه ۱۹

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 19:53  توسط سارا   | 

گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن
هم نکته‌ی وحدت را با شاهد یکتاگو
هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن
هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن
هم جلوه‌ی ساقی را در جام بلورین بین
هم باده‌ی بی‌غش را با ساده‌ی بی غم زن
ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو
حرف از لب جان بخشش با عیسی مریم زن
حال دل خونین را با عاشق صادق گو
رطل می صافی را با صوفی محرم زن
چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن

چون آب بقا داری بر خاک سکندر ریز
چون جام به چنگ آری با یاد لب جم زن
چون گرد حرم گشتی با خانه خدا بنشین
چون می به قدح کردی بر چشمه‌ی زمزم زن
در پای قدح بنشین زیبا صنمی بگزین
اسباب ریا برچین، کمتر ز دعا دم زن
گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن
گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن
ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
یا پای شقاوت را بر تارک شیطان نه
یا کوس سعادت را بر عرش مکرم زن
یا کحل ثوابت را در چشم ملائک کش
یا برق گناهت را بر خرمن آدم زن
یا خازن جنت شو، گلهای بهشتی چین
یا مالک دوزخ شو، درهای جهنم زن
یا بنده‌ی عقبا شو، یا خواجه‌ی دنیا شو
یا ساز عروسی کن، یا حلقه‌ی ماتم زن
زاهد سخن تقوی بسیار مگو با ما
دم درکش از این معنی، یعنی که نفس کم زن
گر دامن پاکت را آلوده به خون خواهد
انگشت قبولت را بر دیده‌ی پر نم زن
گر هم دمی او را پیوسته طمع داری
هم اشک پیاپی ریز هم آه دمادم زن
سلطانی اگر خواهی درویش مجرد شو
نه رشته به گوهر کش نه سکه به درهم زن
چون خاتم کارت را بر دست اجل دادند
نه تاج به تارک نه، نه دست به خاتم زن
تا چند فروغی را مجروح توان دیدن
یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن
فروغی بسطامی

استاد این آهنگ رو با همین نام(عارف حق بین) اجرا کرده است. (آواها ـمحمد رضا شجریان)

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 18:19  توسط سارا   | 
 مَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ «5»

هر كه اميد لقاء[ پاداش و مقام قرب ] خدا را دارد [ بايد در عرصه طاعت و عبادت بكوشد ] ; زيرا زمان معين شده [ از سوى ] خدا [ كه روز قيامت است ] حتماً آمدنى است ; و او شنوا و داناست . « 5»

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 17:26  توسط سارا   |