|
بیا برویم بیا با هم برویم تا سر همان کوه که سهراب می رفت بیا بدویم تا ته همان دشت که همو می دوید بیا گذر کنیم از این کوچه بازار غم گرفته بیا با من بیا تو را به جایی خواهم برد که در آن قیمت هر دل به اندازه ای خودش باشد حالا شاید بیشتر. کمتر اما نه بیا برویم بیا با هم برویم اما هر کدام تنها چون نه من نمی توانم بهترین و زیبا ترین حسی که دارم را به تو بدهم بگو چه کنم با این دل که می خواهد هر چه دارد به تو بدهد هر چه دارد اما آیا چیزی دارد در خور ؟
می خواهم بروم به جایی که دیگر هیچ قیصری نپرسد که : اگر سنگ سنگ اگر آدمی آدمی است اگر هر کسی جز خودش نیست اگر اینهمه آشکارا بدیهی است چرا پس هر شب و روز هزاران دلیل و سند لازم است که ثابت کند تو توئی ....... هزاران دلیل و سند لازم است که ثابت کند تو توئی.....*
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 21:49  توسط سارا
|
همیشه به همین منوال بوده است آنقدر دو دل ماندم تا حافظ چنین پاسخ داد که :
بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سر آید خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته درآید صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور ز خورشید جوی بو که برآید بر در ارباب بیمروت دنیا چند نشینی که خواجه کی به درآید ترک گدایی مکن که گنج بیابی از نظر ره روی که در گذر آید صالح و طالح متاع خویش نمودند تا که قبول افتد و که در نظر آید بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست هر که به میخانه رفت بیخبر آید
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 17:3  توسط سارا
|
فراموشی!!!!!!
گمان می کنم( نمی دانم آگاه یا ناخودآگاه فقط می دانم ) در حال فراموش کردن همه چیز هستم آنقدر که نمی توانم اعتماد کنم به اینکه با این وضیعت فردا به خانه نداشته ام خواهم رفت یا نه؟ فقط همین
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 18:46  توسط سارا
|
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزهء دُردی بدست سر ببازار قلندر در نهم پس به یک ساعت ببازم هر چه هست تا کی از تزویر باشم خودنمای تا کی از پندار باشم خودپرست؟ پرده پندار می باید درید توبه زهّاد می باید شکست وقت آن آمد که دستی بر زنم چند خواهم بودن آخر پای بست ساقیا در ده شرابی دلگشای هین که دل برخاست غم در سر نشست تو بگردان دور تا ما مردوار دور گردون زیر پای آریم پست مشتری را خرقه از سر برکشیم زهره را تا حشر گردانیم مست پس چو عطار از جهت بیرون شویم بی جهت در رقص آییم از الست
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 20:28  توسط سارا
|
با ما سخن از کشف و کرامات مگوئید
چون ما ز سر کشف و کرامات گذشتیم دیدیم که اینها همگی خواب و خیال است مردانه از این خواب و خیالات گذشتیم * آیا همین هم فضل فروشی و اداعای کرامات نیست ؟؟؟؟؟ *مغربی
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 19:40  توسط سارا
|
هر كسي براي خودش آرزو ، دعا و يا چيزي خواستني براي خودش دارد مي خواهم يه مسابقه داشته باشم در اين پست. بهترين كامنتها در صفحه اصلي وبلاگ گنجانده خواهد شد.
بهترين آرزو ،كلام ،دعا و يا نمي دانم حس شما چيست؟
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 14:9  توسط سارا
|
ما عدمهاييم هستي ها نما
تو وجود مطلقي هستي ما* ***** سبحان من اظهر ناسوته سر سنا لاهوته الثاقب ثم بدا لخلقه ظاهرا في صورة الاكل و الشارب*۱ منزه است كسي كه ناسوتش راز روشنايي نافذ لاهوتش را هويدا كرد .آن گاه در ميان بندگانش در چهرهء موجودي خورنده و آشامنده آشكار گرديد. مزجت روحك في روحي كما تمزج الخمرة في الماء الزلال فاذا مسك شي ء مسني فاذا انت انا في كل حال*۲ روح تو در روح من آميخت آن چنان كه شراب با آب زلال در مي آميزد .پس هرگاه چيزي به تو رسد به من رسيده بنابراين ،تو در همه حال ،من هستي. * مولانا *۱ حلاج *۲ حلاج
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 14:0  توسط سارا
|
|
قرائت خانه ■ صبحانه * بالاترین * هفتان * دودردو * رادیو زمانه * کتاب اول * بانک تحصیلات تکمیلی خارج از ایران * ■ رسم * رنگ * نشان * استاد فرشچیان * استاد مالکی * ساعد مشکی * رضا عابدینی * گرافیک ایران * فتوبلاگ یعقوب زاده * فتوبلاگ لرد * فتوبلاگ کسوف * فتوبلاگ نیکان * فتوبلاگ مریم شیروانیان * فتوبلاگ یلدا ذبیحی * هنرهای ایران * عکاسی * خانهی دیجیتال * عکسهای ایرانی * خوشنویسی * The Wizard's Jargon * pan-dan * ■
سیاره وردپرس *
وردپرس فارسی *
پیسی دانلود *
Persian CMSs *
پیکسل پست *
قالبهای بلاگر *
فتوشاپ حرفهای *
بلاگر فارسی *
رادیوبلاگ *
فروشگاه مجازی * |