تبليغاتX
اسير دل

سخنم با بسیجیان است.

بسیج کسیت؟ از خارج وارد کرده اند که روح ایرانی نداشته باشد؟ یا ...

نه من معتقدم بسیج برخاسته از دل این ملت است اما اجازه تفکر و بی طرفی را از آنها گرفته اند.

 آیا به شما فقط گفته اند: چشم و گوش بسته در راه آقای ... بجنگید، یا گفته اند که برای این ملت بجنگید؟

اگر تو برادر منی و در هر برخورد مرا خواهر خود می نامی، چگونه است که این روز چشم در چشم و بی پاسداشت حرمت خواهری و برادری نیزه ات را در قلبم فر می نشانی؟

آیا آقای ... بری از هر گناهی است؟ آیا معصوم است که بی تفکر و فقط بر حسب مرید و مرادی هر چه خواهی کنی؟

روزی دوستی می گفت: مردم ایران را چه شده است، چیزی از خدا می خواهند که اگر به آنها داده نشود بی توجه به اینکه شاید مصلحت خدا در این بوده که خواستشان را اجابت نکرده است می گویند "یا امام حسین خدا که اینو به ما نداد تو بده."

آیا این است بندگی.

آیا اسلام چیزی غیر از تسلیم بی چون و چرا بودن در برابر حق مطلق (خدا) است؟

اگر هست چگونه است که در قرآن نیز اسلام را تسلیم بودن در برابر خداوند یگانه می دانند. و اگر نسیت، چگونه است که شما کسی را جانشین خداوند می دانید و به این سهولت فقط به حسب اینکه به شما دستور داده اند روبروی مردم خود که شما نیز از آنانیید می ایستید؟

اعتقادم این است که اگر امروز کسی شما را ابزار قرار می دهد و شما در مقابل مردم استفاده می کند، فردا اگر تو نیز در برابر او بایستی و چیزی را که یقین کرده ای درست است و با علم و سند و مدرک براش بخواهی ثابت کنی، تو را پس خواهد زد و در صفوف منافقین جایت خواهد داد.

آیا آقای ... عدالت را به درستی بجای می آورند؟

شرط رهبری عدالت است. یکی از معنای عدالت پیروی از قانون است. و یک دلیل تخلف ایشان این است که پیش از تایید شورای نگهبان ایشان تبریک گفته اند. پس عدالت رهبری که باید عادل باشد زیر سوال می رود و ...

می دانی برادرم، من می خواهم که تو خود بخوانی و ببینی و قضاوت کنی. نه اینکه عقل تو را از تو بگیرند و هر چه آنها گفته اند را تایید کنی که این عین ظلم در حق خودت است. زیرا چیزی که تو را و من را از از حیوانات جدا می کند را؛ یعنی شرط آمیت را، یهنی عقل را؛ زیر پا نهاده ای و تفاوتی با یک سلحه بی مغز ندارید.

بسیجی، تو برادر منی و من تو را به اندازه تمام انسانها دوست می دارم.


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 19:23  توسط سارا   | 

دروغ است حناق* که نیست گلوگیر شود و خفه کند صاحبش را.

خیلی ها می دانند، اما آنان که نمی دانند، اینجا خوب است.

این روزها همه چیز سریع تغییر می کند. مثلاً دوستی، دشمن می شود. مبارزی، منافق می شود. نخست وزیر دوران جنگی دست نشانده آمریکا و انگلیس از آب در می آید! شیخی صهیونیست می شود. مترجمی جنجال درست کن می شود. منافقی امام زمان می شود در دید و کلام بعضی ها.

و تو ...

تو را نمی دانم. اما هر لحظه از اینکه زمین نمی شکافد و آسمان فرو نمی ریزد بهت در بهت می مانم. بسان کسی که -باتومی- بر سرش خورده باشد. حیرتم هر لحظه افزونتر از دمی پیش است. آیا به راستی دروغ بالاترین گناهان است؟ آیا خدایی هست؟

اگر هستی چگونه تاب می آوری؟


* نمی دانم دیکته اش درست است یا نه شاید هناق باشد یا حناغ یا هناغ!! هر چی کی باشد باید یک روز گلو گیر جماعتی شود. مگر نه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 15:55  توسط سارا   | 

این مطلب را دقیقاً از http://persia2009.wordpress.com اینجا قرار دادم. 

کسانی که این روزها شاهد مناظره احمدی نژاد با میر حسین موسوی بوده اند چیزی را مشاهده کرده اند که شگفتی هر کسی را بر می انگیزاند. احمدی نژاد بی باکانه و بر خلاف قانون، هاشمی رفسنجانی ریاست مجلس خبرگان رهبری، امام جمعه موقت تهران و رئیس تشخیص مصلحت و نیز ناطق نوری رئیس بررسی مفاسد از جانب رهبری را غارتگران بیت المال خواند بی آنکه بیمی از عواقب کار خود داشته باشد! در این میان برخی مردمان ساده اندیش ایران نیز که هنوز فکر می کنند هاشمی مرد قدرتمند سال های پیش است به استقبال سخنان احمدی نژاد رفته وی را قهرمانی می خوانند که هاشمی را به مبارزه می طلبد. اما به راستی در جمهوری اسلامی چه خبر است؟ پشت پرده این ماجرای شگفت آور که مشروعیت کل نظام جمهوری اسلامی را به خطر انداخته چه گروه یا کسانی بوده، چه هدفی را دنبال می کنند؟ آیا آن طور که بسیاری می پندارند این ماجراها و زیر سوال رفتن حاکمیت سی ساله انقلاب توسط احمدی نژاد را صرفا باید در حد یک کنش محدود انتخابات ریاست جمهوری دید و یا اینکه قضیه به پروژه ای بسیار فراتر بر می گردد؟ این نوشتار بر آن است که ثابت کند هدف احمدی نژاد و حامیان قدرتمندش چیزی فراتر از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری است و به عبارت دیگر هدف ایشان تغییر نظام جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی است که در آن حتی این جمهوریت نیم بند نیز وجود نداشته باشد!

ادعای کلان نوشتار حاضر: در زمان حیات آیت اله خمینی، آیت اله مصباح یزدی روحانی ای بود که به خاطر سوابقش چندان مورد اعتماد آیت اله خمینی نبود اما با درگذشت وی، با حمایت آیت اله خامنه ای، مصباح یزدی به تدریج قوی و قوی تر شد تا امروز که هدف دیرینه خود در نفی جمهوریت را نزدیک می بیند. نخستین بار در نیمه نخست دهه هفتاد، مجله شما – ارگان حزب موتلفه اسلامی- پیشنهاد تغییر جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی را مطرح کرد اما به واقع کسی که نظریه پرداز این نظریه بود نه موتلفه بازار که آیت اله مصباح یزدی بود. برای درک عمیق تر موضوع، باید ابتدا دو قرائت عمده پر هوادار نظریه ولایت فقیه در میان هوادران این نظریه را معرفی کرد:

1) بر مبنای نظریه نخست که متعلق به آیت اله جوادی آملی و حامیان وی است ولایت فقیه در واقع ولایت فقها است. اگر ولایت فقیه را آنگونه که وی تبیین می کند بپذیریم آنگاه علاوه بر شخص خاص رهبری در این زمان، آیت اله خامنه ای، دیگر فقها نیز هر یک به فراخور شان و جایگاه خود سهمی در این نوع حکومت خواهند داشت.

2) نظریه دوم، نظریه ای متعلق به آیت اله مصباح یزدی است. بر مبنای این نظریه، ولایت فقیه، ولایت شخص خاصی است که در واقع به زعم ایشان نایب امام زمان بوده، فرامین وی بر تمام مراجع و… ارجحیت دارد.

پس از این مقدمات باید وضعیت گذشته و فعلی را تبیین کنیم: مصباح یزدی که با حمایت شخص رهبری آیت اله خامنه ای توانسته است شاگردان و هواداران بسیاری را به گرد خود جمع کند از اوایل دهه هفتاد در پی اجرایی کردن نظریه خود بوده است. در نظریه نخست تا حدی برای جمهوریت -هر چند نیم بند- جایی وجود دارد اما در نظریه مصباح، جمهوریت در بهترین حالت خود یک تزیین و آرایش به شمار می رود. جناح راست حاکمیت با رهبری فکری مصباح و رهبری سیاسی موتلفه در سال 76 می رفت تا رویای مصباح را جامعه عمل بپوشاند که با شوک انتخاب خاتمی و حمایت هاشمی رفسنجانی، این پروژه برای سالها دچار وقفه شد. به تدریج و با انتخاب احمدی نژاد، حامیان مصباح کوشیده اند با ریاست اجرایی احمدی نژاد پروژه خویش را پی گیرند با این تفاوت که در طول این سالهای وقفه، صف بندی های جمهوری اسلامی دچار تغییرات اساسی شده است. هاشمی که خود را به نوعی همتراز رهبر می دید از همان دهه هفتاد حساب خود را از این پروژه جدا کرده بود و از این نظر همواره مورد کینه باند مصباح قرار داشت اما بخشی از محافظه کاران از قبیل ناطق نوری، حسن روحانی و.. نیز به تدریج و با تجربه سالیان و دیدن خطرات آن برای کشور از این پروژه جدا شده اند.

در اینجاست که با پیروزی احمدی نژاد دو صف بندی بزرگ در جمهوری اسلامی ایجاد شد. یک سوی صف بندی، اتحادی نصف و نیمه از حامیان نظریه جوادی آملی با رهبری فکری وی و برخی مراجع تقلید، هاشمی رفسنجانی به عنوان رهبر تکنوکراتها و تا حدی رهبری سیاسی و نیز اصلاح طلبان تشکیل شد.

در سوی دیگرمیدان، آیت اله خامنه ای به عنوان رهبر سیاسی، مصباح یزدی رهبر فکری، سپاه به عنوان بازوی نظامی و احمدی نژاد به عنوان رهبر اجرایی قرار داشتند. این گروه که با حذف اصلاح طلبان اعتماد به نفس فراوانی یافته بودند کوشیدند در قالب پروژه پالیزدار و با افشای سوابق فساد هاشمی و دیگر حامیان محافظه کار آن، این بخش از حاکمیت را نیز از حکومت حذف کنند. این پروژه برای خود جنبشهایی مثل جنبش عدالت خواه و… نیز تاسیس کرد تا نبرد قدرت را حرکتی مردمی نشان دهد اما پالیزدار که عضوی از ستاد احمدی نژاد بود اما حاضر به معامله بر سر دزدی نبود به جای اجرای پروژه رسواسازی هاشمی و هوادارنش کوشید کلیه جریانهای فاسد را بر ملا سازد. او در این افشاسازی به شعارهای خوش رنگ و آب احمدی نژاد نیز دل بسته بود اما به خاطر افشای فساد باندهای هر دو گروه، پروژه حذف هاشمی در آن مقطع تعطیل و پالیزدار عضو سابق ستاد احمدی نژاد به زندان فرستاده شد. در ادامه ماجرا، جریان مصباح با حمایت احمدی نژاد وارد انتخابات ریاست جمهوری دهم شد تا پروژه ناتمام را کامل کند که ناگهان با اقبال مردم به خاتمی روبرو شد. این گروه که از اقبال خاتمی و عدم توانایی میر حسین در جذب رای بالا مطمئن بودند کوشیدند با ترفندهایی، خاتمی را مجبور به کناره گیری کنند اما با افزایش محبوبیت موسوی، جریان مصباح متوجه شد که توان پیروزی در انتخابات را ندارد و در صورت تقلب وسیع نیز خود به خود مشروعیت حاکمیت به زیر سوال می رود و بنابراین تصمیم گرفت در پروژه ای زیرکانه، با زدن هاشمی و ناطق به دو هدف برسد:

این جریان کوشیده است از یک طرف با متهم کردن هاشمی توسط احمدی نژاد بر محبوبیت احمدی نژاد بیفزاید و از سوی دیگر با متهم کردن او می کوشد پروژه ناکام مانده به دست پالیزدار را تکمیل کند. اگر رهبری جمهوری اسلامی از حضور کسانی مثل موسوی نیز ممانعت می کرد پروژه ایشان بدون حضور مردم و لذا با مشروعیت زدایی از حکومت به انجام می رسید اما آنان برای حفظ ظاهر به حضور مردم احتیاج داشتند. از آنجا که احتمال پیروزی موسوی ایشان را مجبور می کرد که برای پی گیری اهداف خود به تقلب وسیعی روی آورند که قابل پنهان کردن نبود ایشان که از سو ظن مردم به هاشمی آگاه بودند کوشیدند با اتهام به هاشمی هم او را ناموجه تر از پیش ساخته در موقع مناسب از حاکمیت خارج کنند و هم بر رای احمدی نژاد افزوده، تا نیاز کمتری به تقلب باشد و با درصد کمتری تقلب به پیروی برسند.

اما در این میان نکته مهمی که مغفول می ماند آنست که با متهم کردن هاشمی و به ویژه ناطق نوری، مشروعیت جمهوری اسلامی به شدت مورد تردید قرار می گیرد که البته اتحاد مربع برای آن نیز فکر ی اساسی کرده است. اینان پس از انتخاب احمدی نژاد، گروه هاشمی را حذف کرده به مردم اعلام خواهند کرد که آیت اله خامنه ای از مدتها پیش به دنبال حذف این غارتگران بوده که در نهایت با کمک احمدی نژاد موفق شده است و بدین طریق، احمدی نژاد نیز به قهرمان ملی تبدیل می شود.

اما چرا آقای خامنه ای باید به دنبال حذف هاشمی، ناطق و.. باشد؟ آیا این حذف به دلیل فساد ایشان است؟ جواب به این پرسش منفی است چرا که در طیف هوادار احمدی نژاد نیز گروه کثیری افراد فاسد وجود دارند. کسانی چون آیت اله محمد یزدی که غارتگری شان اگر از هاشمی وامثالهم بیشتر نباشد کمتر نیست. بنابراین باید برای حذف ایشان توسط آقای خامنه ای به دنبال دلایل دیگر ی بود. دلیل و به عبارتی علت اصلی را از یک سو باید در همان نگاه نظریه نخست -نظریه جوادی آملی- به نظریه ولایت فقیه و از سوی دیگر ادعای همترازی امثال هاشمی دانست.

هاشمی رفسنجانی با توجه به سوابق و شخصیتش حاضر نیست کل اقتدار خود را به آقای خامنه ای واگذار کند. نظریه جوادی آملی نیز حامی وی است اما کسانی چون آیت اله یزدی بر خلاف هاشمی حاضرند در ازای دریافت پاداش، خود را به تمامی در اختیار آقای خامنه ای قرار دهند و بدین علت هاشمی و دیگر مخالفان نظریه مصباح باید از صحنه حاکمیت حذف شوند.

چند شاهد بر مدعا: در وجود نظریه مصباح که در کتابهای وی و هوادارانش نوشته شده شکی وجود ندارد. در اینکه نظریه رقیبی نیز توسط جوادی آملی نگاشته شده نیز شکی نیست. پس در این مقدمات نمی توان تردید کرد اما آیا احتمال اجرایی شدن این نظریه در این انتخابات، صرفا از ذهن یک داستان نویس نشات گرفته و یا اینکه شواهدی بر آن وجود دارد؟

شاهد نخست آنکه، احمدی نژاد با نام بردن از هاشمی و ناطق مشروعیت نظام را به کلی به چالش کشید و این موضوع نمی تواند بدون اجازه آقای خامنه ای باشد. در این جا سوال این است که آقای خامنه ای برای چه هدفی باید چنین مجوزی به احمدی نژاد بدهد؟ تبعات عمل احمدی نژاد برای مشروعیت جمهوری اسلامی آنقدر خطرناک است که صرف یک انتخابات ریاست جمهوری نمی تواند آن را جبران کند. از سوی دیگر مافیای رهبری تلاش خواهد کرد پس از حذف هاشمی و حامیانش با این ادعا که رهبری از ابتدا با این باند فساد مخاف بوده، مشروعیت خود را در اذهان حامیانش دوباره بازسازی کند.

شاهد دیگر ماجرا نحوه برخورد احمدی نژاد با مراجع تقلید است. در بیشتر سالهای پس از انقلاب، دولتها کم و بیش کوشیده اند نظرات مراجع را لحاظ کنند اما دولت احمدی نژاد کمترین بهای لازم را به مراجع تقلید داده است بی آنکه از این شیوه خود بیمی داشته باشد. آیا دلیل عدم نگرانی دولت احمدی نژاد از مراجع تقلید حمایت شدید آقای خامنه ای از احمدی نژاد نیست؟ در نظریه مصباح طبیعتا جای چندانی برای مراجع تقلید نیست چرا که آنها رقیب ولایت خواهند بود. در این راستا به یاد بیاوریم حملات نوری زاد- فیلمساز حامی احمدی نژاد- به آیت اله مکارم شیرازی که بدون ترس از عواقب کار خود به راحتی یکی از پرنفوذترین مراجع تقلید را مورد حملات پیاپی قرار داد. نوری زاد هیچ گاه به خاطر حمله به مکارم شیرازی محاکمه نشد چرا که او مورد تایید رهبر و در راستای پروژه یادشده مامور حمله به مکارم پرنفوذ بود. در همین راستا به یاد بیاوریم سخنان مکارم شیرازی پس از دیدار با آیت اله صافی که در برابر نوری زاد اعلام کرد که آروزی نابود کردن مرجعیت را به گور می برید. یادمانن نرود مکارم شیرازی این پاسخ را به اصلاح طلبان یا لائیکها نداد بلکه به نوری زاد حامی احمدی نژاد و ولایت فقیه داد.

* به این شواهد اضافه کنید …….

خلاصه مطلب آنکه شواهد نشان می دهند پیروزی احمدی نژاد در انتخاب دهم، تنها یک پیروزی انتخاباتی نباشد بلکه هدف اصلی و استراتژیک آن، نابودی جمهوریت نیم بند جهوری اسلامی و ایجاد حکومت عدل اسلامی – فاشیسم اسلامی – است. آگاه سازی مردم از این پروژه قطعا یکی از راه های از بین بردن این پروژه خطرناک است. شاید ادعای این نوشتار با وجود همه شواهد نادرست باشد اما این پروژه آن قدر برای کیان این کشور خطرناک است که احتمال آن نیز باید مورد بررسی دقیق و افشاگری گسترده قرار گیرد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 14:53  توسط سارا   | 
قرار هست اینترنت قطع بشود. به دوستان خبر دهید که کارهای ضروری خود را انجام دهند.

یکی بگوید کودتا یعنی چه؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 17:55  توسط سارا   | 

این است زندگی...

تا کنون یک سنگ و کمی اشک آور!

تا بیبنیم خدا چه می خواهد.




+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 11:34  توسط سارا   | 

اف بر این دورغ و نیرنگ

همه را احمق فرض کردند و بالحق که بودیم. کاش بتوانم از این نیرنگستان فرار کنم. کاش هیچ گاه درگیر این مسئله نمی شدم و پاک می ماندم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 10:37  توسط سارا   | 
دوست گرامی من آدرس وبلاگ شما رو ندارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 22:34  توسط سارا   | 
همراه شو عزیز/همراه شو عزیز
تنها نمان به درد/کین درد مشترک
 هرگز جدا جدا/درمان نمی شود
 دشوار زندگی/هرگز برای ما
دشوار زندگی/هرگز برای ما
بی رزم مشترک/آسان نمی شود
 تنها نمان به در/همراه شو عزیز
همرا شو عزیز /همراه شو عزیز
همراه شو عزیز/ همراه شو عزیز
تنها نمان به در/کین درد مشترک
هرگز جدا جدا/درمان نمی شود

 می توانید این شعر را با صدای استاد شجریان از اینجا دانلود کنید


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:28  توسط سارا   | 

ای توده بی صدا ، خموشی نکنید
بر پرده دریده پرده پوشی نکنید
از مرتجعین پول بگیرید و لیک
در موقع رای ، خود فروشی نکنید

****

اجرا نشد میان بشر گر مرام ما
آجل شود اگر چه به عاجل نمیشود
حق گر خورد شکست ز یکدسته بیشرف
حق است و حق به مغلطه باطل نمیشود

****

این پول که صاحبان القاب خورند
خون دل ماست چون می ناب خورند
تا کی عرق جبین یک ملت را
بگرفته و قطره قطره چون آب خورند

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 10:37  توسط سارا   | 

خوب، اینهم یه دروغ دیگر، نمودارِ نرخ تورم نشان می دهند! چند درصد 16 یا 14. بانک مرکزی که آن را 25 نشان می دهد. می گوید نه، ببنید.

لینک بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران. شما می توانید نمودار نرخ رشد تورم را ببنید! شما من اشتباه دیده ام.

اگر نتوانستید دانلود کنید می توانید آن را از این آدرس بگیرید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 15:25  توسط سارا   | 

من 1 سوال دارم. اگر اشتباه می کنم یکی بهم بگه.

چرا از این 3 کاندید کسی اشاره ای به از دست رفتن خزر (که مثل عهدنامه تکمن چای بود) نکرد.

چرا کسی به این آقا نگفت ما الان یه بخش کوچکی از خزر رو در اختیار داریم و الباقی پَر داده شد. مخصوصاً این خطاب به اونها که فکر می کنند دولت آقای خاتمی امتیاز گفتگوی تمدنها رو با دادن امتیاز هسته ای بدست آورده بود!! 

این چند تا لینک رو هم می زارم اینجا خودتون ببنید.

لینک اول

لینک دوم

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 9:47  توسط سارا   | 

در دو جهان لطیف و خوش، همچو امیر ما کجا

ابروی او گره نشد، گر چه که دید صد خطا

چشم گشا و رو نگر، جرم بیار و خو نگر

خوی چو آب جو نگر، جمله طراوت و صفا

من ز سلام گرم او، آب شدم ز شرم او

وز سخنان نرم او، آب شوند سنگ‌ها

زهر به پیش او ببر، تا کندش به از شکر

قهر به پیش او بنه، تا کندش همه رضا

خواندم امیر عشق را، فهم بدین شود تو را

چونک تو رهن صورتی، صورتتست ره نما

حضرت مولانا


کاملش را بخوانید.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 10:28  توسط سارا   |